هم دست با چاقوی زنجانی ست چشمت!*
چون ماهی سرگشته که دل بسته ی دریاست
من در تو گرفتار و تو انگار نه انگار...
و ح ی - د
سلام!
به روز کردن وبلاگ کار سختیه
حداقل برای من!
به هر حال خوشحالم که بعد از ۳ ماه موفق شدم در واپسین لحظه های بهار اینجا رو بروز کنم![]()
غزل مثنوی
اصلاْ قرار نیست که این قصه سر شود
باید علاقه ام به شما بیشتر شود
با چشم هات شعر خودم را قلم زدم
جایی که فرصت غزلم را بهم زدم
از روزهای تلخ تو کم می شوم ولی..
با تو دوباره عازم غم می شوم ولی..
هی حرف پشت حرف به گوشم رسیده است
وقتی سرت دوباره به دوشم رسیده است
من قانعم به بودن تو در تصورم
وقتی که از نبود تو این روزها پرم
هرشب برای آمدنت راه می کشم
این راه را به عشق تو کوتاه می کشم
پیش سکوت تو نفسی کم می آورم
در قاب عکس جای خودم...آه می کشم
این روزها که عشق برایم مقدر است
من بغض های تلخ از این چاه می کشم
نقاش می شوم که تو را دست و پا کنم
گاهی نگاه می کنم و گاه می کشم
لعنت به من که پیش همه جار می زنم
من دست از نگاه تو این ماه می کشم
امشب دلم گرفته و حرفی نمی زنی
حس می کنم دوباره به فکر همان زنی
تو می روی و وعده ی ما سست می شود
این اشک ها برای خودت پست می شود!
تو می روی و کار دلم سخت می شود
با رفتنت خیال همه تخت می شود
این روزهای نحس به جایی نمی رسد
با تو همیشه بحث به جایی نمی رسد!
"نرگس شمس"
+خنده های خوب زن
گونه های خیس مرد
قهوه های تلخ تلخ
شام های سرد سرد
دیر عاشقش شدم
دیشب ازدواج کرد!
"رستاک"
++ من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد
"فاضل"
+ قطره در دامن دریای کرم گوهر شد
کفر در عشق محال است که ایمان نشود
"صائب تبریزی"
++ خدایـــــــــا بابت این روزهای آروم و خوب خیلی ممنونتم...
+عزیزترینم این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای به بودنت می بالم
مراقب دوستی مون باش دریـــــــــــــــای من:*
+"عنوان مطلب"مصرعی ست از: فواد میرشاه ولد
++ ترانه ام در سایت "آکادمی ترانه": مثــــــــه رود...

دوباره باران گرفت!