چقـــدر خوب که دیگر مرا نخواهی دید!
تکیه کردم بر وفای او..غلط کردم،غلط
باختم جان در هوای او!غلط کردم،غلط
عمر کردم صرف او، فعلی عبث کردم، عبث
ساختم جان را فدای او،غلط کردم...غلط!
دل به داغش مبتلا کردم، خطا کردم، خطا
سوختم خود را برای او، غلط کردم، غلط
/وحشی بافقی/
این هم غزل!
چقدر خوب که دیگر مرا نخواهی دید
برو که پشت سرت ردِّ پا نخواهی دید
بزن به نیل تنت را!زمان معجزه نیست
که بعد ازاین اثری از عصا نخواهی دید
تو در "گذشته" ای و من چقدر بی "حالم"
نقاط مشترکی بین ما نخواهی دید
سوای خاطره هامان،سوای دلتنگی-
تو روی آنچه گذشت ست را نخواهی دید
هنوز توی سرم فکرهای ناجور است
میان سیل غزل ناخدا نخواهی دید!
مسیر پر زدنت را به گریه شستم من
بــــرو! که پشت سرت ردِّ پا نخواهی دید
"نرگس شمس"
+ پیشاپیش سال نو مبارک ![]()
+++لیـــــلا عبدیِ عزیـــــــــــزم با یک غزل از "دکتر اکرامی فر" به روز است:
دوباره باران گرفت!