اینم یه غزل، اینبار از خودم...
برای همه ی دلتنگی هایم!!!
بی بهانه...
اگر چه در نظرت بی بهانه گمراهم
برای فتح نگاهت هنوز در راهم
زمان پر زدن عشق ما از این برزخ
پر از غرور و امیدی، و من پر از آهم
چقدر آرزو کنم کنار من باشی ؟؟؟
چقدر آرزو کنم که ما دو تا با هم...
اگرچه سنگ دلم! فرصتی دوباره بده
ببین که در دلِ کوهم ولی پر از کاهم...
و باز آخر راهم به ناکجا بند است
ببین که بی تو دوباره اسیر یک چاهم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 10:34 توسط نرگس شمس
|
دوباره باران گرفت!