فصل بهـــــار آمد و رنگِ بهار نیست

اُردی جهنم است کسی را که یـــــار نیست!

/؟/

 

سلام!

اُردی بهشت مبـــــــارک...

طبق معمول بابت دیر به روز کردن از همه گی معذرت می خوام!

ممنونم از دوستانِ خیلی خوبم که همواره به یادم هستند.

امیدوارم که نمایشگاه کتاب فرصتی باشه برای دوباره دیدن دوستان.

"اگه خدا بخواد..."امسال نمایشگاه کتابهای فوق العاده زیبایی خواهد داشت:

"دیگر پذیرفتم که ماه از دور زیباست" رویا باقری عزیز

"راه را برداشت" آقای حسن پاکزاد

"فیروزه ی خاتم" آقای هادی وحیدی

"یک ربع به یک" رضا اسم خانی

 واما:

این پست با پست های گذشته ی من فرق داره فرقشم اینه:غزلی که تو این

پست می خونید غزلِ تنـــها من نیست!

یه کارِ مشترکه که به پیشنهادِ لیلا عبدیِ/عزیزم باهم نوشتیم

هر دویِ ما امیدواریم که این غزل خوب از آب دراومده باشه و مورد پسندِ همه..

 

 

دلم انگار گرفته ست از آن روزی که...

باز هم چشم به این فاصله می دوزی که...

"طرحِ" چشمانِ ترت را به من آموخته ای

دو وجب پیرهنم مانده به گلدوزی که...

مثل یک شیشه به تصمیم تو راضی هستم

آه حتی اگر از سنگ بیاموزی که...

نَفَسم حبس شده در تو! خدا می داند

کاش یک بار فقط... آه نمی سوزی که...

شاید از پا دَرَم آورده به این آسانی

بی تو این خاطره ی مبهمِ مرموزی که...

دردِ دلتنگ شدن را چه کسی می فهمد؟

باید امشب غزلم شعله بیفروزی که...

پشتِ این پنجره انگار کسی را هرشب...

چه شبیه است به تو،این شبح مووذی که...

مثل یک باغچه خشکیده ام و می دانم

دلخوشم کرده ای امسال به نوروزی که...

تا حریف تو در این بازیِ بیخود نشدم

کشته شد عشق به دستِ دلِ پیروزی که...

 

لیــــلا عبـدی/نرگـس شـمس

 

 

و در پایان

 

                       گناهش پای خودت!

                                                            روزه بودم، آن روز که حسرتت را خوردم...!