زیر چتر دلتنگی ام یاد توست که می بارد...
سلام...
غزلی که می ذارم سه روز پیش نوشتم و به مناسبت روز مادرو...
امیدوارم همیشه ارزش مادر رو بدونیم...همیشه! نه گاهی اوقات...!دعا می کنم همه ی مادرا + مادر
خودم همیشه کنارمون باشند...همیشه!
و...غزل!
گیس هایم تو را پریشانند... دست گرمت کجا زمستان شد؟
رفتی و چتر آرزو هایم ، روی دلتنگی تو باران شد
هی صدا می زنم تو را هر شب ، وسط خواب های تکراری
سهم تو دور بودن از قلبم ، سهم من میله های زندان شد
موج آشوب درد هایم را ، دست لطفت پناه بود اما...
ساحل امن زندگی انگار،مُهر تقدیر خورد و طوفان شد
قصه هایم هنوز می ترسند!مادر خوب قصه ها برگرد
باز می خوابمت تو را وقتی چشم هایم دوباره باران شد...
آرزو کرده بودمت اما...چشم هایم دوباره می دیدند...
تن سپردی به قصه ها رفتی ،آنچه فکرش محال بود آن شد!
دست هایم دوباره می لغزند روی سنگ مزار تو امشب
سرنوشتم اگر چه تنهایی ، رفتن تو اگر چه آسان شد....
و در پایان...
آنقدر از هم دوریم که وقتی تو به شب می رسی....
....من از سحر گذشته ام!!!!
"زمین را نمی بخشم
که اینگونه می چرخد...."
"یا علی"
دوباره باران گرفت!